تبليغاتX
×...شعر و ادبیات پریس جنیفر...×..پری مثل
×...شعر و ادبیات پریس جنیفر...×..پری مثل
اینجا سرزمینی دور از هفت آسمان است
خواستن ( خواستن )




حرفهایت برایم مفهومی ندارد

این که می گویی:چنان باش که شب به روشنی بیدارییت بدرخشد

که من...

تاریکم!

چه روز و چه شب...

حالا چه دارم جز کوله باری پر از ترس و گناه

حالا که تو را می خواهم...چه دارم؟





می روم...آن جا که آسمانش آبی محض باشد

آن جا که شب هایش ماه می درخشد

می روم...بی آن که بدانم...گام هایم پرواز میکنند

بی آن که بخواهم...لب هایم حرف می زنند

گناه من چه بود...؟

می روم...آرامشی نیست...!

راه من کدام یک از این دوراهیست...؟

دیوانه ام... آسایشی نیست...





رگ هایم قلبم را می فشارند

همچون طنابی دور گردنم...اعدام خواهم شد

پس...مرا به جرم عشق مجازات کنید

که...هر روزم به شب نزدیک است

و فردایم چه دیر می آید

من...

می ترسم.

و چنان نیستم که در شب کابوس وحشت خود به آسمان تو بیایم و بدرخشم

می دانم...

بی تو  باید تو را خواست






 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

مطالب پيشين


آزاد می نویسم
بهترین وبلاگ ایرونی


قالب و كدهاي جاوا
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه