تبليغاتX
×...شعر و ادبیات پریس جنیفر...×..پری مثل
×...شعر و ادبیات پریس جنیفر...×..پری مثل
اینجا سرزمینی دور از هفت آسمان است
( )

در این سرزمین خاکی خدا


وآسمانی که آبی رنگ شده

وابرهایی که در آسمان خوابیده اند

پاییز بود...و روزگار می گذشت....

دختری راه میرفت...دخترک عاشق بود.

چشمهایش بسته بود...زندگی میکرد

آری همان دختر عاشق که زیبایی را دوست می داشت

روزی بیدار شد

و لحظه های عمرش را می شمارد

به برگها نگاهی انداخت

برگ ها می میرند...

این اولین باری بود که دختر عاشق

برگ ها را در زیر پاهایش

احساس کرد...




+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

به قلب من کمک کن ( )

عاشقم...عاشق اون گل که عطرش همه عالمو گرفته عاشقم...عاشق

بهترین یار که قلبش قرمز و رنگ خونه عاشقم...عاشق اون نگاهش که

روزی برام خاطره ای بود عاشقم...عاشق یک وجودم.کهروزی برام معجزه

ای شد عاشقم...زیباترینم...تو عاشقم باش...ای نازنینم. ... به قلب من

کمک کن...چون تنها تو را دارم در تنهاترین تنهاییم به قلب من کمک

کن...زیرا که رویایی ترین دنیای من هستی به قلب من کمک کن...شای

د راهی برای نجات من پیدا کنی ... عاشقم...اسیر زندانی از دل



+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

برای ع ش ق ( )



تنها به تو فکر می کم چون هوای دلم پر از ابر سیاه است


و دیگر بارانی ندارد که برای دوست داشتن تو ببارد

تا تمام دنیا را آب فرا گیرد.

تنها لبخندها و حرفهای خوب تو را به خاطر دارم

و دیگر...

چیزی به یادم نیست تا که برای خود دوست داشتن تو را ثابت کنم
 






 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

هوای دل ( )
در سکوتهایی که

معنای صدا را می دهند

دلم برایت تنگ می شود

و نگاهت را در هوای دلم

احساس می کنم

با این که همیشه و تا ابد

درون قلبم جای داری

اما...اما...باز هم

در تنهایی هایم وقتی به نبودنت

می اندیشم

تنها تر خواهم شد.



+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

آرزوی دل ( )

وقتی تو را نداشتم

زندگی رنگی نداشت

روزی که کنارم نبودی

قلبم بود یک صفر تو خالی

وقتی به تو رسیدم

دستهایت را فهمیدم

برق نگاهت را دیدم

و دلم را دزدیدی



شدم آن که...

هم قدم قدم هایت بود

هم صدای صدایت بود

هم غصه ی لحظات تلخت بود

هم درد دلت بود



وقتی تو را نداشتم

قدم هایم بی ثباتت بود

صدایم...سکوت و

غصه های دلم درد بود


.. ...

هر با مرا دیدی

گفتی و زمن کم شد

هر روز پس از هر روز

این علاقه کم تر شد

حالا که تو را دارم

تو مرا نمی خواهی

حالا که تو را دارم

دیگر نمی خواهم

آن صورت ماه تو

آن عشق گناه تو

دیگر نمیخواهم...

نه تو را نمی خواهم



آرزوی من کم بود ...

دلبسته به آن دل بود

حالا که تو را دارم

زندگی پر از رنگ است

دیگر نمی خواهم




+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

پریس جنیفر ( )


نمی دونم چرا هیچی به ذهنم نمی یاد؟

یه مدته که اینجوری شدم...و باز هم نمی دونم چرا...خیلی وقته که شعر ننوشتم

به قول شاعر:دیگر سودای سرودن در سر ندارم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



به منه خسته کمک کن گاهی!!!!!!!!!!!

چی؟

بی خیال...باز باید روش کار کنم...دوست دارم بازم از دلم براتون بنویسم...

برام دعا کنید

یه دنیا و نیم دوستتون دارم.

بای بای دوستان با معرفت...


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

پریسا ( )
سلام به دوستانی که این همه به من لطف داشتن و برام نظر گذاشتن

از همه شما ممنونم که با نظراتتون منو خوشحال کردید

اگه بیشتر وقت داشته باشم وبلاگم بهتر از این میشه

برام دعا کنید...
 


خیلی به من لطف دارین دوستان...

یه دنیا دوستتون دارم...

من دارم یه شعر جدید مینویسم اما هنوز کامل نشده خیلی روش کار کردم

اما دوست دارم بازم بهتر بشه...

فعلا بای...



+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

دریای من ( )


منم اون ماهی قرمز.که تشنه یه قطره آبم

آب شیرین این تنگ بلور رو نمی خوام

تشنه ام تشنه ی دریای چشاتم

از این وسعت در این دنیا نمی ترسم

بذار بمیرم یه بار توی بازی موجا

کمکم کن زیبا...کمکم کن دریا

تا به کی باید تو این تنگ سراب اون چشمارو ببینم

هزار بار از دوری تو تو تنهایی های تنگم می میرم

آرزوم اینه که یک بار...فقط یک بار

غرق شم...روی موجا...توی دریا...
 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

شیشه های تر ( )
در پشت این دیوارها کاش هرگز باران نمی بارید

نمی بینم چیزی به جز دیوار و دیوار و دیوار

خسته ترین آدمها منم...گم می شوم بار دیگر در پیله ی خود

روزگاری با صدای باران هم نوا بودم

از غمش در ذهنم به شادی یادی ندارم

اما...صدای باران را...صدای پاک ترین لحظات یک زمین را دیگر ندیده ام

کدام ع ش ق... کدام آسمان...کدام خاطره...کدام زمین را می توان پشت پنجره

های رو به دیوارهای سنگی پیدا کرد؟؟؟

در پشت این دیوارها کاش هرگز صدای باران...عطرش...حتی طراوتی وجود

نداشت.

من پروانه می میرم در پیله ی خود...در دنیای دیگر می دانم دیواری نیست...اما

نمی دانم بارانی خواهد بارید!!!

کاش هرگز باران پشت پنجره های خالی از گلدان و سرد نمی بارید تا شیشه ها

را تر کند.




+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط پریسا (س:پ:م) |

مطالب پيشين


آزاد می نویسم
بهترین وبلاگ ایرونی


قالب و كدهاي جاوا
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه